تن تو

ماه می‌ریسی و جهانم رُ

خابِ ابریشمیت می‌گیره

از لبات زاده می‌شه عطرِ شعر

بوسه‌هامون چقدر واگیره

پستونات دو قلّه از کندو

می‌مکم این شراب جادو رُ

خنده‌هات صدف‌صدفْ پرواز

تابلو نیس عکسِ ماهه، پیکاسو!

تُو نگاهِت هزار تا تاریخه

که به من غرور می‌بخشه

تاپی که تنت رُ پوشیده

پرچم یه بهشت نونقشه

کاش می‌شد که پیرهنت باشم

مست شَم از لطافتِ تنِ تو

غرق شَم تُو بهشتِ آغوشت

تو منی و من همون منِ تو

مانلی آمارد

تو  رُ وختی دیدم

تو رُ وختی دیدم

دلم زیر و رو شد

یه دنیای تازه

تُو چشمام شُرو شد

تو رُ وختی دیدم

شب از پیش من رفت

دیدی زندگیمون

تُوی آینه می‌شکست

هنوزم که گاهی

تو رُ باز می‌بینم

ترانه می‌خونم

برات نازنینم

شبم عاشقانه‌س

کنارت قشنگه

کنارت نباشم

دلم تنگِ تنگه

یه روز از تُو آینه

سراغ تو میام

چه زیباترینه

دلت تُوی دستام

تو تنها ستاره

رو دستِ زمینی

که روشنگریات

شده شب‌نشینی

مانلی آمارد

خواب

درختان آواز صورتی بودند

در خوابی که هر دو نیمیش دیده‌ایم

سراینده:مانلی آمارد

چشم از راه توام

چشم از راه توام

و این گزارشی‌ست از آینده

جنگی با تیره‌مرگی

نه به اکنون خودباخته می‌گوید

زندگی شد آن پوستین

که وارونه پوشیدند

سرود سپید رود

درود به راز گل نرگس است

رها از پوشش هوا

سراینده: مانلی آمارد

تنهایی

تنهایی تن من است

آمدنت را بر من بپاش و

از این نومیدی بیرونم کن

چه بهشت بی‌هنگامی

پخش آغوشت بوی مشک

و تنت وطنم

سراینده: مانلی آمارد

مانلی آمارد

مانلی ماهی‌گیر!

همه رو راست مرا با خود بین

هست همسایه به همسایه قرین

من نمی‌گویم بهتان اما

خبر آن همه مخلوق غزل‌باز و ترانه‌پرداز

پس هر پرده که هست

خوب و ناخوب به من آمده باز

که چه‌ها می‌گذرد با جان‌ها

اندر آن تنگ غبارآلوده

وندر آن زنده‌کشان‌زندان‌ها

زندگی‌شان به چه آشوب نهان روز و شبان

غرق در نشئه‌ی دل‌خواستن است

بخشی از سروده‌ی «مانلی»

سراینده: نیما یوشیج