سرنخ

سرنخ

‍ تمومِ جاده رُ گشتم

به دنبالِ یه دلتنگی

همون حالی که تُو بارون

به مردن می‌گه همرنگی

دلم همرنگِ چشماته

آخه یادت شده حالم

مگه دستِ خودم بوده

که عشقِ تو شده فالم؟

دارم می‌میرم از بس که

یه جوری زندگی کردم

نفهمیدم رو دستِ کی

مثِ تابوت می‌گردم

به دنبالِ یه سرنخ از

خیالی که تو می‌بافی

تمومِ جاده رُ گشتم

حواسم نیس اَلّافی

دارم می‌میرم از بس که

یه جوری زندگی کردم

نفهمیدم رو دستِ کی

مثِ تابوت می‌گردم

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

ایران

ایران

با شکوهی مثِ ایل و

دِل‌شِکاری مثِ پرواز

پُرِ پیشینه‌ی خورشید

تُوی جنگلای آغاز

مثِ معماریِ خنده

حجمِ آزادی رو کاشی

قالیِ گلیمِ موهات

رَج به رَج می‌خاد حَنا شی

کاوه و رستم و سهراب

خونِ سرسبزِ سیاوش

پُرِ اسمِ مستعاری

حتّا تُو کَمونِ آرش

هنوزم جنگلی می‌شم

مثِ میرزا که کوچیک نیست

ریشه از تبر می‌گیرم

وختی هیچی اِروتیک نیست

واسه ملّی شدنِ مغز

هر کی که مصدِّقی شد

کودتا کادوی ما بود

سندِش که هِق‌هِقی شد

پرچمِت تن‌پوشِ خورشید

خاکِ تو سُرمه‌ی اَبره

یه روزی همونی می‌شی

که پسِ این‌همه صبره

کشورم چشاته وختی

کاسپیَن، فیروزه‌ای شه

تُو خلیجِ باورِ من

فارسی، مهربونی می‌شه

تو گواراییِ شعری

تو شکوفاییِ خورشید

حسِّ تاریخیِ دردی

واسه تفسیرِ یه اُمّید

گُل شده خونِ شهیدا

واسه‌ی فتحِ بهاری

که باهاش داری تُو قلبم

ریشه‌ی عشقُ می‌کاری

خاکِت از بوی ستاره

داره پا می‌شه دوباره

پشت و رو نداره خنجر

خون که از صدا بباره

پرچمِت تن‌پوشِ خورشید

خاکِ تو سُرمه‌ی اَبره

یه روزی همونی می‌شی

که پسِ این‌همه صبره

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

آخرین آدم

‍ ‍ ‍ آخرین آدم از تموم جهان

خاب دیده باز بچه شده

تاتی‌تاتی سکوت می‌کنه و

خفه‌تر از تنِ حلبچه شده

پُرِ نوستالژیِ همون وختا

که همه بی‌همدیگه بودن

زخمشم هزار تا زخمیه که

تشنه‌ی الکلای موعودن

با خودش میگه: حرف می‌دوزه

دهنش رُ از شب و سرمه

هر چی خاورمیانه بو میده

سر من می‌گیره بو قُرمه

پوکه‌پوکه‌ی فشنگا رُ

می‌کنم سوت‌سوتکِ خاهش

مثه یه کوبانیِ مظلوم

حقمُ می‌گیرم از داعش

هیشکی انگار منُ نمی‌بینه

کشته مثه یه بچه تُو غزهَ‌م

تُوی زخمم اسید پاشیدن

پخته مثه غذای خوشمزه‌م

گریه‌هامُ مشت می‌شم با

نطفه‌نطفه‌های زنده به گور

روی LD می‌زنم با مشت

شاهُ می‌کُشم تُو این پاسور

هر کسی به ریشِ من خندید

ریش من می‌خنده از کارش

با خودم چقدر می‌جنگم

مثه حسِّ شروعِ یک خارش

یه جنین تُو رَحِم چقد داره

ژست می‌گیره تا چریک بشه

آمریکا به فکر اینه هنوز

واسه پروردگارمون شریک بشه

کارِ من این شده که هر لحظه

کشتنِ آدما رُ تازه بشم

پُرِ سردخونه‌های پُر از

عقده و گریه و جنازه بشم

چوبخطِ این شکنجه رُ با

سوزنِ سُرنگِ تو بِکِشم

ایدزُ آویزه‌ی خونی تُو

مخچه‌ی همیشه گچ بچشم

بی‌کسی‌هامُ باز دوره کنم

هر دقیقه با یه سایه‌ی فرضی

گشنمه لایک می‌خام بخورم

مثه مردن تُو نقطه‌ی مرزی

خوش دارم یه زن بیآد تنمُ

مومیاییِ یه بوسه کنه

روحشُ بماله تُو شِعرام

جیغشُ به شکلِ کوسه کنه

اِنقد اِرضا شدم که حالا گور

چشمشُ به راه می‌دوزه

دل من واسه خودم حالا

نمی‌دونی چقدر می‌سوزه

یکی آتش‌نشانیُ خبر بکنه

رد کنه منُ از عزرائیل

مردنُ برام زنده کنه

ارثمُ بگیره از هابیل

روزمرگی و روزمرِّگیمُ

باغِ وحشی کنه که منقرضه

روحم از بس خوشی ندیده هَمَه‌ش

کشته‌مُرده‌ی یه دونه تِزه

مثه اعتراض، تازه شدم

تُو سکوتی از متالیکا

تابلواَم مثه سقوطِ یه بمب

تُو شبونه‌ی گوئرنیکا

آخرین آدم از تمومِ جهان

مرد بود و بدون تو مُرد

فاصله بین چشم و گوشمه که

یه شبح، مرده‌شورِتُ بُرد

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

عیدی

عیدی

تماشا کن منُ تُو درد
تُو لحظه‌های دلمرده
همون جایی که فرهادم
یه تیشه با خودش بُرده

یه احساسی به تو دارم
که می‌خاد رنگِ رؤیا شه
تماشای تو می‌تونه
یه تصویر از خدا باشه

تماشای تو تعبیری
از این احساسِ شیرینه
که چشمام قُلفِ چشماته
تمومِ دلخوشیم اینه

عیدی تو به من نگاه تازَه‌س
نگاهِ تو واسه‌ی من اجازَه‌س

هنوزم می‌شه نوروزُ
تُو چشمای تو پیدا کرد
یه دنیا خنده رُ می‌شه
تُو هف سینِ صدات جا کرد

هنوزم تُو نگاهِ تو
یه سالِ دیگه تحویله
همین حسم یه پروازه
فقد تُو قلبِ این پیله

تماشا کن که دنیامون
تماشایی‌ترین باشه
که آغوشِ تو واسه من
مثه دیوارِ چین باشه

عیدی تو به من نگاه تازَه‌س
نگاهِ تو واسه‌ی من اجازَه‌س

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

بهار

بهار ای رویش مرگ
چگونه دمیدی خدا را
یک دسته سکوت بر گلی می‌فرستم که گلوست
به بدرقه از رژه‌ی واژه

سراینده: مانلی آمارد

نوروز

نوروز

این لحظه‌هایی که دارم از دست می‌دَم
فریاد دارن رو سرِ رؤیام می‌ریزَن
باید زمانُ تازه‌تر از ساعتا دید
اینجا ستاره‌ها هنوزم ریزِ ریزَن
وختی قیامت کرده بودی تُو درختا
از زندگیم چیزی به جز مردن ندیدم
حس می‌کنم دارم به تو نزدیک می‌شم
وختی صدایِ بویِ عِیدی رُ شنیدم

تو رُ نوروز اگه تحویل نگیره
نمی‌خام سالُ تحویلش بگیرم
سکوتت خوش‌صداتر می‌شه وختی
که دارم تُو سکوتِ تو می‌میرم

حتا می‌دونه ساعتم اینُ که هر وخت
گوشم به حرفایِ تو باشه روزِ عِیده
من درد می‌خام از تو وُ تقویمِ امسال
آزادیِ من دستِ تو با بند و قِیده
انگار حوّا اومدی هَف سینُ چیدی
تا آدمت شم سیبُ از دستات بچینم
امسال هم هَف سینِ ما بی‌سکه مونده
بی‌مهریه امسال زندونُ ببینم؟!
باید سکوتت هشتمین سین باشه وختی
آینه به هَف سین میگه جات خالیه اینجا
آزادیِ مصنوعی‌ام صندوقِ رأیه
تُو گور می‌خابم که سقفم شد مقوا

تو رُ نوروز اگه تحویل نگیره
نمی‌خام سالُ تحویلش بگیرم
سکوتت خوش‌صداتر می‌شه وختی
که دارم تُو سکوتِ تو می‌میرم

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

ماهی غمگین

ماهی غمگین

سرِ سفره‌های هَف سین

یه سکوتِ گوشخراشه

نمی‌دونم تُنگِ ماهی

کِی باید از ما رها شه

ماهی از درونِ تُنگش

همه چی رُ آب می‌بینه

مثِ زندونیِ بی‌تاب

آزادی رُ خاب می‌بینه

دیگه اون ماهی نمی‌خاد

عمرشُ نمایشی شه

نمیخاد مرگُ ببینه

همیشه از پشتِ شیشه

آدمایی هستن اینجا

سفره‌شون به یُمنِ تُنگه

خودکشیِ صد تا ماهی

مثِ انداختنِ لُنگه

اونا چاره اگه داشتن

ماهُ مینداختن تُوی تُنگ

واسه گریه‌های ماهی

شبُ میساختن تُوی تُنگ

کاش بیاد روزی که تُنگا

پاک بشن از سرِ هَف سین

سالِ آزادی و بوسه

گُل کُنه پرنده‌آجین

دیگه هر ماهی برقصه

تُو صدای هر ستاره

همدلی، دریا شدن شه

تا ترانگی بباره

منم اون ماهیِ غمگین

که تُو تُنگِ آرزوهام

میشکنم سکوتمُ تا

سفره دریا شه تُو رویام

ترانه‌سرا: مانلی آمارد

نیمایی‌های نیما یوشیج  پژوهنده: مانلی آمارد

چاپ شد

نیمایی‌های نیما یوشیج

پژوهنده: مانلی آمارد

نشر سیلاک

قطع: رقعی

جلد سخت

۴۹۷ صفحه

برای خرید، واژه‌ی لینک را بفشارید.