‍ ‍ ‍ آخرین آدم از تموم جهان

خاب دیده باز بچه شده

تاتی‌تاتی سکوت می‌کنه و

خفه‌تر از تنِ حلبچه شده

پُرِ نوستالژیِ همون وختا

که همه بی‌همدیگه بودن

زخمشم هزار تا زخمیه که

تشنه‌ی الکلای موعودن

با خودش میگه: حرف می‌دوزه

دهنش رُ از شب و سرمه

هر چی خاورمیانه بو میده

سر من می‌گیره بو قُرمه

پوکه‌پوکه‌ی فشنگا رُ

می‌کنم سوت‌سوتکِ خاهش

مثه یه کوبانیِ مظلوم

حقمُ می‌گیرم از داعش

هیشکی انگار منُ نمی‌بینه

کشته مثه یه بچه تُو غزهَ‌م

تُوی زخمم اسید پاشیدن

پخته مثه غذای خوشمزه‌م

گریه‌هامُ مشت می‌شم با

نطفه‌نطفه‌های زنده به گور

روی LD می‌زنم با مشت

شاهُ می‌کُشم تُو این پاسور

هر کسی به ریشِ من خندید

ریش من می‌خنده از کارش

با خودم چقدر می‌جنگم

مثه حسِّ شروعِ یک خارش

یه جنین تُو رَحِم چقد داره

ژست می‌گیره تا چریک بشه

آمریکا به فکر اینه هنوز

واسه پروردگارمون شریک بشه

کارِ من این شده که هر لحظه

کشتنِ آدما رُ تازه بشم

پُرِ سردخونه‌های پُر از

عقده و گریه و جنازه بشم

چوبخطِ این شکنجه رُ با

سوزنِ سُرنگِ تو بِکِشم

ایدزُ آویزه‌ی خونی تُو

مخچه‌ی همیشه گچ بچشم

بی‌کسی‌هامُ باز دوره کنم

هر دقیقه با یه سایه‌ی فرضی

گشنمه لایک می‌خام بخورم

مثه مردن تُو نقطه‌ی مرزی

خوش دارم یه زن بیآد تنمُ

مومیاییِ یه بوسه کنه

روحشُ بماله تُو شِعرام

جیغشُ به شکلِ کوسه کنه

اِنقد اِرضا شدم که حالا گور

چشمشُ به راه می‌دوزه

دل من واسه خودم حالا

نمی‌دونی چقدر می‌سوزه

یکی آتش‌نشانیُ خبر بکنه

رد کنه منُ از عزرائیل

مردنُ برام زنده کنه

ارثمُ بگیره از هابیل

روزمرگی و روزمرِّگیمُ

باغِ وحشی کنه که منقرضه

روحم از بس خوشی ندیده هَمَه‌ش

کشته‌مُرده‌ی یه دونه تِزه

مثه اعتراض، تازه شدم

تُو سکوتی از متالیکا

تابلواَم مثه سقوطِ یه بمب

تُو شبونه‌ی گوئرنیکا

آخرین آدم از تمومِ جهان

مرد بود و بدون تو مُرد

فاصله بین چشم و گوشمه که

یه شبح، مرده‌شورِتُ بُرد

ترانه‌سرا: مانلی آمارد