مانلی ماهی‌گیر!

همه رو راست مرا با خود بین

هست همسایه به همسایه قرین

من نمی‌گویم بهتان اما

خبر آن همه مخلوق غزل‌باز و ترانه‌پرداز

پس هر پرده که هست

خوب و ناخوب به من آمده باز

که چه‌ها می‌گذرد با جان‌ها

اندر آن تنگ غبارآلوده

وندر آن زنده‌کشان‌زندان‌ها

زندگی‌شان به چه آشوب نهان روز و شبان

غرق در نشئه‌ی دل‌خواستن است

بخشی از سروده‌ی «مانلی»

سراینده: نیما یوشیج